تبليغاتX
وقتی که گل در نمی یاد -
 

گاهي اوقات آرزو مي كنم
تمام انگشتان دستم
انگشت شست بود
تا همه را يكجا
به زندگي حواله مي دادم

 

حالا این گاهی مصداق همین روزای من شده ... اینو نمیدونم یه بار تو کدوم وب لاگ خوندم  ولی ازش خوشم اومد و تو ذهنم موند.

خلاصه این که این روزا بد حالم گرفته هر کس دیگه هم جای من بود 3 بار از یه درس 4 واحدی می افتاد همین حس و حال و داشت . ترم هشت باشی و دچار این مصیبت بشی و چند ترم دیگه مهمون دانشگاه  !

حالا این وسط حال آدم وقتی بیشتر می گیره که اول نمره قبولیشو ببینه با خیال راحت بره پی کارش بعد از عید که دوباره می ره دانشگاه ببینه نمره ها عوض شده و افتاده . آخه اینم شد وضع ؟!!!

دیروز کلی بدبختی کشیدم استاد رضایت داد که نمره بده ولی نامرد مسئول امتحانات برگمو نمی داد ... بعد از کلی علافی از معاون دانشگاه رضایت کتبی گرفتم ولی بازم برگمو نداد . آخه من دردمو به کی بگم استاد راضی ، مافوق راضی اونوقت اون احمق ... حالشو می گیرم مگه الکیه ! (پیشی بیا منو بخور)

 

 

پ.ن : انرژی هسته ای 200 تومن بسته ای ...

دیروز تو اتوبوس خیلی جدی از یه نفر شنیدم که به مناسبت هفته بسیج بلیط نمی گیرن ))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط memol  |