تبليغاتX
وقتی که گل در نمی یاد
 

خدایا من اونو همین جوری دوست دارم .... همین رابطه ای رو که با هم داریم دوست دارم و بهش نیاز دارم ولی .... کمک کن فراتر از این نره .... کمک کن اون چیزی رو که می خواد بگه و روش نمی شه اصلاً نگه .... می شه ؟!!!
من باید چی کار کنم  . فقط آرزو می کنم  هیچی نگه ..... هیچی !!!
به خدا می دونم امروز چقدر اذیت شد ... می فهمم  چی کشید . ولی آخه !!!! آخه اصلاً با هم جور در نمی یاد ....  کاشکی اونم همه این چیزا رو می دونست . خدایا نمی خوام حتی یه لحظه اونجوری ببینمش . درسته هی خودمو می زدم به اون راه ولی می فهمیدم چی داره می کشه . خدایا اگه تو بخوای می شه .... !

تنها ترین من تنها نزار منو .... تنها سفر نکن ، سفر نکن ... این دل شکسته از یاد رفته رو .. دیوونه تر نکن !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط memol  | 

 

امسال محرم یه شکل دیگه است .... البته همه چیز مثل سالهای قبله فقط .... !!!!

نمی دونم شاید درست نباشه اینجا همش بخوام از تو بگم .... ولی مگه نه اینکه قرار گذاشتم حداقل اینجا دیگه تارف نداشته باشم با کسی و هر چی که دلم می خواد بگم ؟!!!

پس می گم آره امسال تنها فرقش با سال های دیگه اینه که تو نیستی .... می دونی وقتی شبها صدای دسته ها رو می شنوم چقدر حالم بد می شه ... می دونی فقط تو اون لحظه به یاد پارسال می یوفتم .... یادته با وجود اینکه از بیرون رفتن تو این شب ها بدممی یاد(علارغم ارادتم)  به زور و اصرار حاضرت کردم و ویلچرتو با مصیبت بردم پایین تا بریم یه دوری بزنیم ... می دونستم خیلی دلت گرفته بود ... هیچ وقت اشکهایی که اون شب ریختی رو یادم نمی ره . لحظه لحظه اون شب برام خاطره شده ... چه می دونستم سال بعدش دیگه نیستی .... ؟!!!!!

همون طور که الان نمی دونم تا سال دیگه  شاید خودمم نباشم .... دلم گرفته عزیز . نمی تونم این صداها رو تحمل کنم . خدایا .... !!!!

پس فردا امتحان دارم ... تازه 2 فصل خوندم ..... اصلاً حوصله شو ندارم .. ولی مجبورم بخونم .....

خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم . یه وقت این حرفامو به حساب ناشکری نزاری ها !!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط memol  |