تبليغاتX
وقتی که گل در نمی یاد

فکر نمی کردم تا این حد وابسطه ات بشم .....دوست دارم و نمی تونم حتی یه لحظه دوری تو تحمل کنم .... می دونی که نمی تونم ناراحتی تو ببینم .. ... قول بده تنهام نزاری ...شیوید عزیزم (بده جعفریم بخونه .... حالشو ببره ...به دو تا تون گفتم ها ...)

 

ولی جداً همینیه که گفتم .... اول معرفی می کنم ... شیوید و جعفری گلم که وقتی من دیدمشون 4 - 5  سانت بیشتر نداشتن  دو تا لاک پشت دوست داشتنین که اوایل اینقدر دوسشون نداشتم ولی الان .... فقط کافیه شیوید یه کم ناز کنه و غذا نخوره  کلی قربون صدقه اش می رم و نگران می شم که نکنه مریض شده باشه . .. دیگه دستم اومده که چیرو بیشتر از همه دوست دارن ... جعفری که قربونش برم هر چی بدی بهش عین گا... می خوره ولی شیوید بیشتر از گوشت و ماهی ، جیگر می خوره .و عاشق اینن که آبشونو تند تند عوض کنی  هر چند من بعد از عوض کردن آبشون کلی حرصم در میاد ( این جعفری یه روز کامل منتظر می مونه تا من آبشو عوض کنم هر چی تو دل و رودشه می ریزه بیرون )

خلاصه اینکه یه چند روزیه باز شیوید قهر کرده و فکر کنم قصد خودکشی داره همش میره تو خشکی . (بدنش باید مرطوب باشه ) یه چند روزی مسافرت بودم ولی خوب بقیه آبشونو عوض می کردن و غذا می دادن ولی دیووونه از وقتی من اومدم هیچی نمی خوره . قهر کرده با من ... باورش برای خود منم عجیبه . آهان تازه از خودش یه صدا های عجیب غریبی در میاره ، انگار نفس کشیدن براش سخت باشه . کلی نگرانشم ...

 

اوایل قرار بود یه ماه مهمونم باشن ولی حالا که تقریباً داره 4 ماه می شه  حس مادری شدیدی پیدا کردم .... خدا کنه پسرم( حس مالکیت داشتی دینا ) حالش خوب شه .

دکتر سراغ ندارید ؟

 

 

( نمی دونم چرا نشد عکسشونو بزارم اینجا .... )

 

 

پیوست : باور کردنش سخته ولی شیوید حالش خوب شده .... یه روز اینقدر غصه خوردم یهو یه فکری به ذهنم رسید گفتم جهنم یا خوب می شه یا میمیره ...دیگه نمی تونم شاهد درد کشیدنش باشم ... چه لذتی داشت قرص ویتامین ب بو گندو رو که مامانم هر روز به زور به خوردم می داد به خورد یکی دیگه بدی !!!!

یه ویتامین ب + یه آهن + یه نصفه کلسیم  کوبیدم و با یه کمی آب قاطی کردم یه معجون بو گندو آماده کردم کشیدم تو سرنگ و صبر کردم تا شیوید دهنشو باز کنه و دوباره بخواد از اون صداها در بیاره ... همین که دهنشو باز کرد ریختم تو دهنش ... طی چند مرحله عملیات تموم شد . بیچاره هی سرشو می کرد زیر آب و سعی می کرد بالا بیاره ... دور دهنش کف می کرد و بدترم شد . وجدانم داشت از درد می مرد . تا چند روز دور دهنش چسبناک بود . چند روزم گذاشتمش تو آفتاب و مرتب آبشو عوض می کردم تا اینکه بالاخره دیدم پسرم صدا در آوردنش قطع شد و حالش داره رو به راه می شه .. تازه بعد از تقریباً 3 هفته روی جعفری رو هم کم کرد تو غذا خوردن . هر چی می دادم می خورد ... واقعاً لذت بخش بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط memol  |