تبليغاتX
وقتی که گل در نمی یاد
 

آه ای تمام شوکت هستی !

ای شادی بزرگ !

ای روح جاودانه مادینه !

در ژرفای ظلمت این شب ،

چون شط رو شنائی ، جاری باش  ...

 

 

بزار یکی یکی بشمارم .. هولم نکن الان می گم ... !

می خوام برای یک بارم که شده مرور کنم . سالی رو گذشت . نه .. هنوزکه تموم نشده کمترازً پنج ساعت مونده . پنج ساعتی که میدونم برای خیلی ها ممکنه کلی ارزش داشته باشه .

در مجموع زیاد بد نبود . درست مثل هر سال بود . هر سالی که با کلی آرزوی موفقیت و شادی شروع می شه.

هنوزم روز اول عید وقتی سال تحویل می شه اول از همه می ریم دیدنش . یا حتی موقع سال تحویل کنارشیم تا کمتر احساس تنهایی کنه . تا کمتر غصه بخوره . خدایا شکرت که کنارمونه ! (اولین آرزو ... امیدوارم تا سال تحویل سال آینده و سال های بعد سلامت باشه و کنارمون بمونه )

 

دیدن اینکه دیگران از دیدن ناراحتیت ناراحت می شن و دلشون می خواد کاری بکنن ولی کاری از دستشون بر نمی یاد و فقط دعا می کنن آزار دهنده است حد اقل برای من . امسال روز های واقعاً سختی رو پشت سر گذاشتم . روزهایی پر از دلهره و اضطراب. فهمیدم دل شورم بی دلیل بوده و هنوزم می تونم سالم باشم . می تونم مثل بقیه ادامه بدم می تونم بازم خدا رو شکر کنم . (٢- ... امیدوارم هیچ کس در انتظار جواب دکتر و آزمایش ها نمونه L )

 

پیرو آرزوی قبلی ... دیدن آدم های بیمار ناراحت ترم می کنه . وقتی می رم دکتر احساس می کنم به جای اینکه بهتر شم حالم بدتر می شه . می دونم که خوب این آرزو خیلی محاله ولی ...( ٣ – امیدوارم تو سال جدید همه بیمار ها حالشون خوب شه . یا اگه نمیشه صبورتر شن تا تحملش براشون ساده تر بشه )

 

دیگه اینکه ... می دونم که فقط خودت می دونی چی می خوام بگم . تویی که همیشه شنونده بوده و بهم امید دادی که می شه ... تویی که هر وقت کم میاوردم هر وقت حالم از همه چیز بهم می خورد کمکم می کردی تا آروم شم . این لحظات واقعاً بهت احتیاج دارم . ( ٤ – امیدوارم هیچ وقت گمت نکنم .)

 

ممول جون عیدت مبارک .

عید همتون مبارک با آرزوی هر چیزی که فکر می کنید بهترینه .... !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط memol  | 

 

      

         ای گل تازه که بويی ز وفا نيست تو را

          خبر از سرزنش خار جفا نيست تو را

          ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را

          با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را

          جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

          رفتن اولاست، ز کوی تو ستادن غلط است

          تو نه آنی که غم ِعاشق زارت باشم

          ديگری جز تو مرا اين همه آزار نکرد

          آنچه کردی تو به من هيچ ستمکار نکرد

          بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خويش

          ورنه بسيار پشيمان شوی از کرده خويش .

 

1 . شعر بالا رو که می نوشتم دلم نمی خواست پنج خط آخرشو بنويسمم (ولی ديدم ممکنه بعشی ها از هموون يه تيکه اش بيشتر خوششون بياد ! )

2 . نمی دونم چرا ؟ نمي دونم چی باعث شد که اين تصميم ُ بگيرم . ولی خوب فقط اميدوارم که بعداً پشيمون نشم ! بگذريم ! حرف برای گفتن زياده ولی طبق معمول چيزی نگم بهتره !

3 . آهان داشت يادم می رفت .... يه پيام بهداشتی که خيلی ها خبری ازش ندارن و منم که خراب بقيه( بعداً حتماً اين قضيه رو اثبات می کنم) گفتم بگم بار مسئوليت رو از رو دوشم بردارم ( کدوم مسئوليت ؟!!!نمی دونم!)

و اما پيام ....

ماهی قرمز برای سفره های هفت سين نخريد . پيرو جنون گاوی و آنفولانزای مرغی و هوار تا مرض ديگه ؛ چند شب پيش اخبار اعلام کرد که ماهی گلی ( با کسره نخوونيدا ) نخريد . گويا قراره يه بيماری هايی هم از اوون زبوون بسته منتقل بشه ! از ما گفتن بود . آخيش راحت شدم . اين چند روز دست هر بچه ای رو که ديدم دو ، سه تا ماهی بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط memol  |