|
|
|
||||
|
احساس می کنم تازگیها تند تر دلم می گیره ... تند تر دلم تنگ می شه ... تند تر از مردم دور و برم بیزار می شم . خسته شدم از اینکه علاوه بر دلتنگیهای خودم تو دلتنگی دیگرانم شریک می شم . می دوونم که خودم خواستم .ولی دیگه نمی تونم . دلم می خواد برای یک بارم که شده یکی دیگه بار خستگی هامو به دوش بگیره ، یا بتونم یکی دیگه رو تو دلتنگی ها و بی حوصله گیهام شریک کنم . ولی طبق معمول این اجازه رو به هیچ کس حتی نزدیک ترین دوستام (که بارها با دل و جون خواستند که شنونده حرفهام باشن) نمی تونم بدم . « وجدانم : حالا که اینجوریه حقته بکش ... تا همیشه بریز تو خودت ببینم به کجا می رسی » J
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده صدا ، صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا به پیش درد عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نسیت دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام ، چلچله ای نیست چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست فاصله ای نیست !
+
نوشته شده در سه شنبه 14 تیر1384ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط memol
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کویر تشنه باران است <من> - تشنه خوبی به من محبت کن ! که ابر رحمت اگر در کویر می بارید به جای خار بیابان - بنفشه می رویید و بوی پونه وحشی به دشت بر می خاست چرا هراس چرا شک ؟ بیا که من - بی تو ... درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست امید بارش باران نو بهارم نیست . ای خدا بالاخره تمام شد ... امتحانهامو می گم . ای خدا و بالاخره تمام شد ... انتخاباتو می گم . از تمام شدن دو تاشوون لذت می برم . ولی از ديدن نتیجه هیچ کدومشوون لذت نمیبرم (J)
+
نوشته شده در شنبه 4 تیر1384ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط memol
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای خدا این امتحانها دیگه اموونمو بریدن ... کاشکی زودتر تمووم می شد .
از کار و زندگی افتادم !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 تیر1384ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط memol
|
|
|||||
|
|||||