تبليغاتX
وقتی که گل در نمی یاد

ای کاش می شد...!

ای کاش می تونستم...!

ای کاش می شد که بتونم حرف بزنم ... که بتونم نگاه کنم ... که بتونم بشنوم ... که بتونم به یاد داشته باشم ... که بتونم نفس بکشم !

ای کاش می شد که بتونم دوست داشته باشم ... که بتونم عاشق باشم  !

 

کاش می تو نستم زنده یاشم !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط memol  | 

فرصتی نمانده است

بیا همدیگر را بغل کنیم

فردا

یا من تو را می کشم

یا تو چاقو را در آب خواهی شست

 

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

به این که انسان

کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است

 

اصلاً این فیلم را به عقب برگردان

آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین پلنگی شود

که می دود در دشت های دور

آنقدر که عصا ها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین ...

زمین ... !

 

نه!

به عقب تر برگرد

بگذلر خدا

دوباره دستهایش را بشوید

 

در آینه بنگرد

شاید تصمیم دیگری گرفت !

                 

                                       (گروس عبدالملکیان)

+ نوشته شده در  جمعه 27 خرداد1384ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط memol  | 

هر چی جلوی خودمو گرفتم که ننویسم دیدم نمی شه که نمی شه ...

هر چه قدر سعی کردم حالا که دیگه یه روز مونده دوووم بیارم و بی خیالش شم دیدم بازم نمیشه که نمیشه...

 

خوب آخه کم مصیبتی نیست  که بشه به راحتی از کنارش گذشت و خم به ابرو نیاورد. بد دردیه... بد دردیه وقتی میری تو خیابوون  وقتی نگاهت به دیوارا به پوسترا حتی به جدول کنار خیابوون و رو آسفالت ها میوفته ... آدم دیگه حالش از هر چی عکس و دیوار و آدم و رئیس جمهور و .... به هم می خوره !!! رو ماشینا... تو بنگاه معاملات ملکی ... تو بقالی ... حتی تو نونوایی پر پوسترای تبلیغاتیه ...

نه آخه می خوام بدوونم آخرش که چی ؟؟ یکی از یکی بد تر ... غیر از اینه؟؟! نه اگه همتون منطقی فکر کنین می بینین که واقعاً هیچ کدومشون صلاحیت اینو ندارن که بخوان انتخاب شن . ببینین کار ما به کجا ها رسیده که ... اوایل فکر می کردم معین می تونه کاری بکنه ولی نه اینها همه عروسکن ... اونی که باید انتخاب بشه شده.

 

اصلاً دیگه بی خیالش ... من که به شخصه تو این مصیبت شرکت نمی کنم. چون دلم نمی خواد همون طوری که من به مامان و بابام می گم چرا؟؟؟؟!!! پس فردا بچه هام (نه ، بچم J ) بهم بگه چرا؟ بهتره که فردا خونه نشین بشم تا هم بیشتر از این درد و بدبختی رو نبینم و هم یه عمر عذاب وجدان نداشته باشم. بعد تازه اوون وقت فکر اینکه خیلی ها نرن و رای ندن واقعاً لذت بخشه که اینجوری نشون می دیم که مخالفشونیم .

 

یاران ، یاران منشینید خموش

ایران در سایهء دار است

منشینید خموش

زیر ساتور تبه کاران است

منشینید خموش یارن

منشینید خموش

در کشور ما سرب سوزان است پاسخ

گر بپرسی از عدالت

هر ره دیگر بود مصدود

جر راه رذالت

منشینید خموش یاران
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1384ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط memol  | 

سلام...

 

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه...

نفس منو بگیر!!

 

برای یکی شدن اگه مرگ من بسه

نفس منو بگیر!!

 

واقعاً نمی دونم حاضرم یا نه؟ فکر کنم خیلی سخته!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 خرداد1384ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط memol  |